تبليغاتX
شـبـهـای روشـن -

شـبـهـای روشـن

سرمایه های هر دلی حرف هایی ست که برای نــگفتن دارد...

 

باز من و قصه ي شب هاي تو
ناز نگاه و غم دست هاي تو

باز من و خوشه ي پروين تو
حلقه مهر و من مابين تو


باز نگفتن سخن از شرم و ناز
باز بگويم در گوش تو راز

 


چشمه ي چشمم شده چون آبشار
نار بريزد ز دلش شعله وار


دوري تو سخت مرا خسته است
غربت تو شوق مرا بسته است


با دل مجروح چه سان سر کنم
با قلمم نام تو از بر کنم

 

 

چشم ببندم که ببينم تو را
دست تو گيرم ، بشوم زين سرا


باز مرا حال دگر آمده
مرغ دلم ياد تو بر سر زده


آنچه که اندخته بدم پارسال
با نگهت گشته همه پايمال

 


زير و زبر شد دل من ، يار من
نام تو حک گشته به پرگار من

 

ياد تو و قامت رعناي تو
نقشي از آن خنده ي شيداي تو

 

بسته مهرت شده ام من ، اسير
مرغ دلم خسته و مجروح تير

 

تو ز برم دوري و من دورتر
واله و شيدا تو و من شورتر

 

عشق خلاصه شده در نام تو
رفتن    معراج  سر    بام   تو

 

نوشته شده در سه شنبه 27 دی1384ساعت 2:25 توسط بهنام | |


 این صفحه را به اشتراک بگذارید