شـبـهـای روشـن
سرمایه های هر دلی حرف هایی ست که برای نــگفتن دارد...
سر و کله زدن با مامور حراست هم اعصاب پولادین می خواهد ! پی نوشت : کیفش را جستجو می کردند در پی آن چیز که در دل مخفی کرده بود! پی نوشت 2 : نمی دانم سفیدی رخسار این کاغذ از غضب مامور حراست است یا از نامه ای که بر آن نوشته نشد... نامه ای برای تـو که در دل سوخت ...... و مُردن چقدر آسان است ! این برای تــو! پی نوشت : خیلی راحت بود نه ؟! پی نوشت 2 : دلم برای کسی تنگ است کسی که تـو نیستی کسی که هم غصه شبها بود کسی که نفسش دنیاست پی نوشت 3 : برای آرش ... بیاد روزهای کوتاه زندگی... در این روزهایِ این همه مردن ، کمی یاد زندگی، زندگیست! 11 ام تیر ساعت 11 ، ساعتم را برای همیشه از کار انداختم! و لحظه ای بعد جهان از حرکت ایستاد. و تمام ساعتهای دنیا با شتابی دلهره آور از من و ساعتم دور می شدند. از این پس تنها زمانی که ساعت من درست نشان میدهد ساعت 11 یازدهمین روز تابستان است! پی نوشت : یازده هم عدد قشنگیه...مثل دوتا آدم کنار همه! پی نوشت 2 : چه نجابتی داره یه ساعت خوابیده! شاید دور از آوارگی زمان خواب فرشته ای را می بیند!



