تبليغاتX
شـبـهـای روشـن

شـبـهـای روشـن

سرمایه های هر دلی حرف هایی ست که برای نــگفتن دارد...


سر و کله زدن با مامور حراست هم


  اعصاب پولادین می خواهد !



پی نوشت :

کیفش را جستجو می کردند 

در پی آن چیز که در دل مخفی کرده بود!


پی نوشت 2 :

   نمی دانم سفیدی رخسار این کاغذ از غضب مامور حراست است

یا از نامه ای که بر آن نوشته نشد...

                       نامه ای برای تـو که در دل سوخت ......


نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت 2:17 توسط بهنام | |



و مُردن چقدر آسان است !

این برای تــو!


پی نوشت : 

خیلی راحت بود نه ؟!


پی نوشت 2 :

دلم برای کسی تنگ است 

کسی که تـو نیستی

  کسی که هم غصه شبها بود

کسی که نفسش دنیاست


پی نوشت 3 : برای آرش ... 

بیاد روزهای کوتاه زندگی...

در این روزهایِ این همه مردن ، کمی یاد زندگی، زندگیست!

نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 22:59 توسط بهنام | |


11 ام تیر ساعت 11 ، ساعتم را برای همیشه از کار انداختم! 

و لحظه ای بعد جهان از حرکت ایستاد. و تمام ساعتهای دنیا با

شتابی دلهره آور از من و ساعتم دور می شدند.

از این پس تنها زمانی که ساعت من درست

نشان میدهد ساعت 11 یازدهمین روز تابستان است!




پی نوشت : یازده هم عدد قشنگیه...مثل دوتا آدم کنار همه!


پی نوشت 2 :

چه نجابتی داره یه ساعت خوابیده!

شاید دور از آوارگی زمان خواب فرشته ای را می بیند!




نوشته شده در چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 0:32 توسط بهنام | |



گذشتن از تـو کار من نیست !



نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 0:34 توسط بهنام | |


 این صفحه را به اشتراک بگذارید