تبليغاتX
شـبـهـای روشـن

شـبـهـای روشـن

سرمایه های هر دلی حرف هایی ست که برای نــگفتن دارد...

 

دفعه بعد هر جا افتادم ، همون جا دفنم کن

 

ديگه حوصله ي بلند شدن ندارم ...

 

نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1:11 توسط بهنام | |


 

If I could write the beauty of your eyes

 
And in fresh numbers , number all your graces


The age to come would say ' This poet lies 

william Shakespeare

 

اگر مي توانستم زيبايي چشمان ترا بنويسم

و در وزنهاي نو تمام خوبيهاي ترا بشمارم

عصري که خواهد آمد خواهند گفت :

اين شاعر دروغ مي گويد!

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 1:29 توسط بهنام | |


 

به خودم اعتماد کردم

ولي خودم هيچ غلطي نکرد

نخواست...شايدم نتونست...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 6:37 توسط بهنام | |


 

آقا ،
هي آقا ،
آورده ام شناسنامه ام را
به صفحه ي آخرش
يكي دو برگه اضافه كنيد .
در اين روزهايي كه اين همه ميميريم
احتياط
شرط واجب عقل است !

 

نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 3:8 توسط بهنام | |


 

براي دلتنگي هاي شبانه تو  اي هم غم

هميشه من

خواب ديدم !

 

 

براي چشم هاي تو من هر دم،

                                به سجده مي افتم .


محبت صدايت هنوز

از پنجره حقير اتاقم  سرک مي کشد و

                           رويا شيرين تو را ناگاه

                                             خاموش مي کند !

 برای فرزاد

نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:13 توسط بهنام | |


 

می‌شینم لب پنجره و فکر می‌کنم

 که

پاییز ، اوّل اون‌ور پنجره می‌یاد یا این‌ور پنجره؛

 

 

بیا امشب هم بعد از خواب، یه دل سیر بمیریم.


اگه لازم باشه، خدا خودش فردا صبح قبل از بیدار شدن ، زنده‌مون

می‌کنه...

 

پاییز در راه است فکری باید کرد 

 برگرفته از وبلاگ عشق و مبارزه

نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 2:29 توسط بهنام | |


 این صفحه را به اشتراک بگذارید