شـبـهـای روشـن
سرمایه های هر دلی حرف هایی ست که برای نــگفتن دارد...
کاش اين خانه ما سقف نداشت باز من و قصه ي شب هاي تو باز من و خوشه ي پروين تو چشم ببندم که ببينم تو را ياد تو و قامت رعناي تو بسته مهرت شده ام من ، اسير تو ز برم دوري و من دورتر عشق خلاصه شده در نام تو امشب صد قفس دلتنگم امشب صد سنگ تمنايم امشب ميان صد ملحفه کابوس عريانم امشب از اندوه پر درآورده ام وقتي عقيده عقده خوانده مي شود و نور چراغ در آب مهتاب تلقي و متانت زمين زير برف يخ مي زند نان از يتيم خانه مي دزديم ومي فهميم که دزد اشتباه چاپي درد است گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت فرهاد مهراد نمي دونم چرا امشب اينقدر دلم گرفته ؟ مي خوام از تمام وجودم فرياد بزنم ؟ (۲۰/۱۰/۸۴)
مي نشستم با تو
زير بي سقفي آن
و نوازش مي داد تن ما را هر دم
عطر خيس باران
کاش اين خانه ما بي در بود
و تو چون مي کردي
قصد ديدار مرا
چنگ دل در دستم
به تپش مي افتاد
نغمه اش ديگر بود
کاش مي شد امشب
بنشانم شاخي
شاخه اي از گل ياس در تن باغ دلم
مي دهم آبش از چشمه ي چشمانم
تا برويد از آن
گل حسرت بر تن
کاش مي شد امشب
همه ي فاصله ها
به خيال قلمم طي مي شد
کاش مي شد گرد هر دلي پرچين زد
تا خيالي ناکس
به دم روزن آن جز به حسرت نرود!!
ناز نگاه و غم دست هاي تو
حلقه مهر و من مابين تو
باز نگفتن سخن از شرم و ناز
باز بگويم در گوش تو راز
چشمه ي چشمم شده چون آبشار
نار بريزد ز دلش شعله وار
دوري تو سخت مرا خسته است
غربت تو شوق مرا بسته است
با دل مجروح چه سان سر کنم
با قلمم نام تو از بر کنم
دست تو گيرم ، بشوم زين سرا
باز مرا حال دگر آمده
مرغ دلم ياد تو بر سر زده
آنچه که اندخته بدم پارسال
با نگهت گشته همه پايمال
زير و زبر شد دل من ، يار من
نام تو حک گشته به پرگار من
نقشي از آن خنده ي شيداي تو
مرغ دلم خسته و مجروح تير
واله و شيدا تو و من شورتر
رفتن معراج سر بام تو
پروازم بياموز
پرتابم بياموز
با رواندازي از رخساره ي رويا بپوشانم
با قيچي لبخندي سفر حزن مرا کوتاه کن

گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت
تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
آخ . زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت 

انگار تو يه جزيره ي متروک زنداني شده باشم. هيچ کس نيست.فريادم دچار اکرار تلخي شده.سرم داغه.سنگيني هوا داره خفه ام مي کنه.سنگين وسنگين و سنگين و...
دوباره اين تکرار لعنتي.چي از جونم مي خواي بسه ديگه.بسه!
عجب شبيه امشب.انگار تموم شدني نيست.عين يه سريال تکراري.ولي شب هيچ وقت تکراري نبود.شايد اونم امشب دچار تکرار شده.کي مي دونه؟
حتما شب هم دل داره؟يعني دل شب چقدر مي تونه باشه؟شايد به اندازه ي ماه.نه بزرگتر حتما بزرگتره. آره خيلي بزرگتره.بزرگتره بزرگتره بزرگتره...
نه نه نه ! تمومش کن.
ديوونه شدم؟يعني ديوونه ها همه اين جورين؟ آره حتما.پس عاقل کيه؟کي مي تونه عاقل باشه؟حتما عاقلا قيافه شون زار مي زنه که عاقلن.رو پيشونيشونم با خط درشت نوشته عاقل.
پس چرا رو پيشونيه من هيچي ننوشته؟خب حتما ديوونه ام.پس ديوونه ها رو پيشونيشون هيچي ننوشته؟نه اينجوري نيست.شايد ديوونه ها از همه عاقل ترن.پس کي عاقله کي ديوونه؟ولي فکر کنم که ديوونه شده باشم.آره من ديوونه ام من ديوونه ام ...
نه دوباره شروع شد.حالم داره بهم مي خوره.ئي هوا چرا اينقدر سنگينه؟به زور مي تونم نفس بکشم.چرا هيچ کس نيست به دادم برسه؟چرا هيچ کس نيست يه ليوان آب بده دستم؟
هيچ کس نيست من تنهام.تنهاي تنهاي تنهاي تنها...
عُق ... خشک بود .اما واقعا حالم بده.دارم بالا ميارم.عُق عُق عُق...
ئي هوا چرا اينقدر سنگينه؟مُردم.ئي تکرار لعنتي انگار دست از سرم بر نمي داره.شبم چقدر طولاني شد.انگار خورشيدم ديگه از تکرار متنفره.آره همه متنفرن.اما چرا داد نمي زنن؟چرا خودشونو نجات نمي دن؟شايد مي ترسن که فرياد بزنن؟آخه از چي؟از کي؟ شايد عادت کردن ولي چرا من عادت نکردم؟خب شايد چون ديوونه ام.
نه ، جواب اين نيست.بايد فکر کنم .آره فکر خوبه.اما..
اما براي کسي که فکر داشته باشه.فکر فکر فکر...
ولم کن.چرا راحتم نمي ذاري؟چي ميخواي؟بس کن ديگه.بسه بسه بسه...
نه،تو ديگه نه.تو هم داري تو تکرار غرق مي شي.خودتو نجات بده.بيا بيرون.آخيش راحت شدم.نزديک بود.داشت همه چي تموم مي شد.اما بايد ادامه بدم.بايد يه جاي خوب تمومش کنم .يه جايي که بشه اسمشو پايان گذاشت.مطمئنم اون جا تکرار يه قصه مي شه.اگه به همين سادگيه پس برو.برو تا آخرش.
ولي اين هوا خيلي سنگين شده.بوي مرداب مي ده.شتيد شرجي شده.ولي اي جا که هوا شرجي نمي شه.چرا هيچ کس نيست يه ليوان آب دستم بده؟دارم خفه مي شم.واي مُردم به دادم برسيد.ئي شب چرا تموم نمي شه؟شايد داره تموم مي شه؟نه تازه وسطشه.شايدم نزديک به آخرش.پس اين ليوان آب صاب مُرده چي شد؟يکي ئي پنجره رو ببنده.بوي مرداب خفه م کرد.
ئي صداي چيه؟داره نزديک مي شه.خيالاتي شدم.صدايي نمياد.چرا داره مياد.خوب گوش کن.ها شنيدم.آره صدا مياد.نکنه داره مياد.چي کار به کار من داره؟هووووو.....هووووو.....هوووو
صداي تو.نه،نه هنوز تموم نشده.يه کم ديگه مونده.هنوز تکرار لعنتي اينجائه.هنوز هوا سنگينه .بوي مرداب مي ده.شرجيه .خفه کننده ست.بايد صبر کني ولي نه!شايد اينا همه با تموم بشن.آره تنها راه به تو ختم مي شه.با تو همه چي تموم مي شه.همه چي که نه.حداقل امشب تموم مي شه.تکرار تموم مي شه.داري وسوسه م مي کني.دلم مي خواد بيام تو آغوشت ولي مي ترسم.يعني همه مي ترسن.من تنها که نمي ترسم.چرا ئيطور مي خندي؟چشات چرا ايجوري نگاه مي کنن؟هووو.....هوووو.....هووووو
نه،داد نزن.بسه!پس ئي ليوان آب چي شد؟چرا ئي هوا سبک نمي شه؟ئي شرجي کي مي خواد تموم بشه؟چرا هيچ کس نيست؟
يعني تنها بايد ئي شبو تموم کنم.آره مث اينکه وقتشه.يه ليوان آب خنک هم نخورديم.حالا که ئي جور مي خواي هستم.پس ئي دل صاب مُرده رو چي کارش کنم؟اون مي خواد ادامه بده.مي خواد باشه.دست من که نيست.خودش مي خواد.خيلي يه دنده ست.شايد هنوز مث من سير نشده.راست مي گه طفلکي !خالي خاليه.هيچي توش نيست.ولي ئيکه بهتره.هيچي نيست که بخواد نگهش داره.راحت رام مي شه.دلم براش مي سوزه آره مي سوزه مي سوزه مي سوزه....
خب خب . نگو ،الآن الآن.ولي...ولي نداره.مگه نمي خواي راحت بشي؟هيچکي نمي خواد يه ليوان آب بده دستم؟حالا وقتشه.بايد تموم شه.ديگه خسته کننده شده.دستمو بگير مي خوام ئي تکرار لعنتي و همين جا خاک کنم و بيام .شبم بايد يه جايي تموم بشه.حالا وقتشه که همه قصه بشن.بري و بگردن تا همه بفهمن.همه اونايي که حنجره م پاره شد اينقدر بهشون گفتم يه ليوان آب خنک .همه اونايي که....خودشون مي دونن لازم نيست بگم.تشنه مي رم.ئي دلمو چه جوري راضي کنم؟ بايد بفهمهکه اگر نريم اينجا از تشنگي مي ميريم،از شرجي خفه مي شيم،سنگيني هوا نفسمونو مي گيره.وايستا اومدم.کمک کن آها .آخيش راحت شدم.ئي ليوان آب رو کي داد؟هوا چقدر سبکه.ديگه شرجي نيست. بوي مرداب نمي ده.پس تکرار کو؟يعني تموم شد؟دست از سرم برداشت.راحتم گذاشت.مي دونستم تنها راه توئي.پس کجا مي ري؟
وايسا.اون کيه داره رو ايوون تاب مي خوره؟ اون طناب چيهدور گردنش؟چه باروني . خيس خيس شده.چرا چشاش بسته ست.بذار ببينم.چرا اينقدر آشناست.صبر کن.آره مي شناسمش.اونکه منم پس آخر قصه اينجاست.همه چي اينجا تموم مي شه.آره اينم يه قصه شد.يعني آخر قصه همه اينجوريه.نه!اگه ئيجوري باشه.آخر ئي قصه ها هم تکراري مي شه . هر که قصه ش يه پاياني داره .شايدم خيلي ها آخر قصشون مث مال من باشه.ولم کنين.منو کجا داريد مي برين؟من بايد اينجا باشم.آره همين جا.راحتم بذارين.دست از سرم بردارين.چي مي خواين از جونم ؟با من چي کار دارين؟آخر من همين جاست بايد بمونم .نه،نه،نه! اينجا پايانه.پايانه.پايانه...............


